الشيخ السبحاني
115
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )
گاهى مىگويند : روزى يك نفر از مكّيان ، از كوچههاى يثرب عبور مىكرد ، ديد تعداد زيادى از بچهها تيراندازى مىكنند ، هنگامى كه يكى از بچهها مسابقه را برد ، فورا گفت : انا ابن سيّد البطحاء ، منم فرزند آقاى مكّه . مرد مكّى ، پيش رفت و پرسيد : تو كيستى ؟ جواب شنيد شيبه فرزند هاشم بن عبد مناف . آن مرد پس از مراجعت از يثرب به مكّه « مطلب » برادر هاشم و رئيس مكّه را از جريان آگاه ساخت . عمو ، به فكر برادرزادهء خود افتاد ، از اين جهت رهسپار « يثرب » شد . قيافهء برادرزاده كه قيافهء برادر را در نظر « مطلب » مجسم مىكرد ، موجب شد كه اشك از چشمان « مطلب » سرازير گردد و بوسههاى شور و شوق را رد و بدل كنند . مقاومت مادر و ممانعت او از بردن فرزند وى ، تصميم برادر را مؤكد و محكمتر كرد . سرانجام ، « مطلب » به آرزوى خود رسيد و پس از دريافت اجازه از طرف مادر ، « شيبه » را بر ترك اسب خود سوار كرد و عازم مكّه گرديد . آفتاب سوزان عربستان در راه ، صورت نقرهفام برادرزاده را تيره و لباسهاى او را فرسوده و كهنه ساخت . از اينرو ، مكّيان موقع ورود « مطلب » به مكّه ، گمان كردند كه اين جوان ، غلام مطلب است و به يكديگر مىگفتند : اين جوان ( شيبه ) غلام مطلب است ؛ با اين كه « مطلب » مكرر مىگفت : مردم ! اين برادرزادهء من است . اين توهم و گفتار كار خود را كرد و سرانجام برادرزادهء مطلب به لقب « عبد المطلب » معروفيّت يافت . « 1 » گاهى گفته مىشود : علّت اين كه وى را عبد المطلب خواندند اين بود كه وى ، در دامان پرمهر عموى خود « مطلب » پرورش يافته بود و در عرف عرب به منظور تقدير از خدمتهاى مربّى ، چنين كسانى را غلام آن شخص مىخواندند . 5 . عبد المطلب « عبد المطلب » فرزند هاشم ، نخستين جدّ پيامبر اكرم ، زمامدار و سرشناس قريش
--> ( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 6 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 8 - 9 و سيرهء حلبى ، ج 1 ، ص 8 .